من اومدم ،من اومدم![]()
خوبین دوستای گل؟
ممنون از نظراتتون.....![]()
خدمت شما که عرض کنم : هفته ی پیش با خانواده ی دختر عمو اینا و چند تا خانواده ی دیگه رفته
بودیم توی باغ بابابزرگ دختر عمو . یه باغ بزرگ با انواع و اقسام میوه ها (سیب گلاب،هلو،آلو سیاه، زرد
آلو ) ،با یه استخر بزرگ که نزدیک من توش غرق شده بودم و مامان و بابام بی نیلوفر شده بودن......![]()
اما خیلی خوش گذشت ..آبش مگه اینقدر یخ بود .......داداشا و پسر عمو چند تا از اقوام دختر عمو ا
ینا توی آب بازی می کردن و من هم روی لبه ی استخر نشسته بودم و هی دستم رو میکردم توی آب اما
چشمتون روز بد نبینه نی دونم چی شد یهو افتادم توی آب ....آبم که ارتفاع داشت......نمی دونم مامان
چه جوری خودش رو رسوند به حوض ومن رو از آب کشید بیرون .....اما پاش خورد لبه ی حوض و درد
گرفت ........حالا هم که یه هفته از ماجرا میگذره هنوز جاش سیاه کرده و درد می کنه..........
اما خدایش خیلی خوش گذشت .......رفتیم توی باغ و از درختهاش میوه چیدیم...........من خیلی سیب
خوردم........
حالا هم بابا و عمو تو فکر رفتن به یه مسافرت هستن.........خدا کنه که جو بشه.............
خوب دیگه خیلی حرف زدم ...........میرم اما قبلش یه گل خوشکل تقدیم می کنم یه
شماها........امیدوارم که خوشتون بیاد...........












